صفحه اصلی > رادیو و تلویزیون و سینما و فرهنگی و هنری و نمایش خانگی و هنرمندان و یادداشت : برای رعب‌آوری غریب مریلا زارعی در «افعی تهران»

برای رعب‌آوری غریب مریلا زارعی در «افعی تهران»

وقت سینما/هادی اعتمادی‌مجد؛ مهدی کرم‌پور فیلم مهجور و قدرنادیده‌ای دارد به اسم «چه کسی امیر را کشت؟» که الگوی روایتی جسورانه‌ای دارد و باید از لابه‌لای دیالکتیک کاراکترها، سر در‌آورد قاتل کیست. آوردگاهی اساسی بود برای بازیگرانی که مواجهه‌ای نداشتند و باید با کمترین اکت و اتکای شدید به میمیک، ماجرا را پیش می‌بردند. نمی‌دانم دیده‌ایدش یا نه، اما بازی هشت بازیگر آن، بویژه پسیانی و شکیباییِ خدابیامرز، شگفت‌انگیز است. یا داریوش ارجمند در «سگ‌کشی» که دیالوگ‌های بیضایی مثل نبات در دهانش آب می‌شوند و همان‌قدر که در مدیوم‌شات و کلوزآپ، کراهت و پلشتی کاراکتر جانماز آب کِشش را بروز می‌دهد، در اُورشولدر هم ازش ری‌اکشن منفی می‌گیری!

مریلا زارعی در «افعی تهران» مرا یاد نمونه‌های طلایی سینمای ایران انداخت. رویا نونهالی و آن نگاه غم‌زده مستأصل، هنگام ترک مطب دکتر سپید‌بخت (کیانیان) در «خانه‌ای روی آب». یاد بغض ترکیده لیلا حاتمی و تبدیلش به خنده بعدِ کاهگل خوری؛ لحظه‌ای که هیچ چاره‌ای جز عاشق شدن برایش باقی نماند!

یاد خود زارعی در «سربازهای جمعه»؛ چشم‌های وق‌زدۀ هراسان و اعترافِ اشک‌درآورش بابت شوهرکُشی که فقط پانزده دقیقه فرصت می‌خواست تا سیمرغ مکمل فجر را بگیرد! «شیار ۱۴۳» و سکوت جگرسوز جلوی تابوت پسرش.

زارعی در «افعی تهران» چه تک نمای یکی‌ – دو قسمت قبل و خیره شدن سردش و چه قسمت ششم که قاتی آن رخوت، برق شیطنت و جنایت دارد، به طرز غریبی رعب‌آور است. دلشوره به جان آدم می‌اندازد. انگار الان است بپرد چنگ بیندازد به خرخره آرمان بیانی (پیمان معادی)!

یکهو شروع می‌کند به اشک ریختن و مُقُر آمدن که چرا زده شوهرِ را کشته. لنز رنگی هم در تشدید رازآلودگی‌اش خوب به کار آمده. قبلش غفلتاً شروع کرده بود به چانه‌زنی بابت این‌که اگر سهمی از فیلم وسط هست، بدهند بچه‌اش. آن‌قدر مظلوم که دلت کباب می‌شود. «شی» کشیدن ته خنده تلخش که از یک زندگی حسرتبارِ از دست رفته می‌آید. «اِیی» گفتنش به نشانه چندش‌آور بودن! «حالا…»ی ناتمامی که در جواب بیانی برای انتخاب بازیگر نقش او، می‌ماسد روی لبش. لرزش پای بی‌قرار زیر میز.

در عین دریدگی، قتل‌ها را گردن می‌گیرد و بلافاصله گاردش می‌ریزد. زن رنجور درد کشیده‌ای می‌شود تا حق بدهیم بهش که زده ناپدری تن لش را هلاک کرده!

آخر آن سکانس، نگاه‌ دزدیده‌اش وقتی بو می‌برد بیانی دست او را خوانده! پارادوکس عجیبی است و او در نمایش و مدیریت این موقعیت بغرنج، عالی.

براوو واقعاً!

راستی زارعی امروز پنجاه سالگی‌اش را جشن می‌گیرد.

vaghte cinema

اخبار مرتبط

پایان فیلمبرداری «گوزن سیاه سخن نمی‌گوید»

فیلمبرداری «گوزن سیاه سخن نمی‌گوید» به پایان رسید. به گزارش «وقت سینما»،…

دیدگاهتان را بنویسید